تاريخ
شنبــه
۸ بهمن
 

  ورود
کد
رمز
 

  تازه های خبر
گراميداشت بسيج دانش آموزي

جلسه آموزش خانواده 90/80/10 برگزارگرديد.

جلسه اعضاي انجمن اوليا و مربيان چهارشنبه 90/8/11

ارائه كارنامه هاي ماه مهر

مسابقات ورزشي

گراميداشت هفته تربيت بدني

جلسه آموزش خانواده

جلسات توجيهي اوليا

جلسه آموزش خانواده

اردوي آموزشي دانش آموزان

 

  گروههــــای درسی
ادبيات فارسي
پرورشي
تاريخ
جغرافي
حرفه و فن
ديني وقران
رياضيات
زبان انگليسي
عربي
علوم تجربي
هنر
ورزش
 

  گروههــــای پژوهشی
باشگاه نانو تكنولوژي
تكنولو‍ژي آموزشي
كامپيوتر
مدیریت
مشاوره
کتابخانه
 

  سايتهای مرتبط
شبكه ملي مدارس ايران - رشد
بخشنامه ها
سازمان آموزش و پرورش شهر تهران
سايت آموزش پرورش منطقه 17
شبكه مدرسه
كتابخانه ملي ايران
مسابقات روبوكاپ
 

  تبليغات
 
 

پشت سر برادرت سخنی بگو که دوست داری او پشت سر تو بگوید امام حسین(ع)

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا پس از شهادت علی اصغر، کودک شیرخوارش، شمشیرش را از نیام بیرون کشید، در برابر سپاه دشمن ایستاد و اشعاری به این مضمون خواند:
« من فرزند علی مطهر از خاندان هاشم هستم. افتخار می‌کنم و این افتخار برای من بس است.
جدّم رسول خداست، بهترین انسان روی زمین، و ما مشعل‌های نورانی الهی در میان خلقیم.
مادرم فاطمه فرزند احمد است و عمویم جعفر طیار که دو بال پرواز دارد.

کتاب خدا در میان ما نازل گردیده و هدایت و وحی در ما به خوبی ذکر می‌شود.
ما امان خداییم برای همه مردم؛و این مطلب را آشکارا و پنهان در میان مردم بیان می‌کنیم.
ما صاحبان حوض کوثر ایم و دوستان‌مان را با جام رسول خدا سیراب می‌کنیم و این سخن را جای انکار نیست.
پیروان ما در میان مردم گرامی‌ترین پیروانند و دشمن ما در روز رستاخیز زیانکار است.»__
آن گاه مبارز طلبید و هر که در برابرش قرار گرفت، به خاک هلاکت افتاد؛ عده زیادی از پهلوانان دشمن را به جهنم فرستاد تا وقتی که دیگر هیچ‌کس جرأت به میدان آمدن نداشت. امام حسین علیه السلام بعد از ظهر عاشورا پس از آخرین وداع با اهل بیت خود و توصیه به صبر و شکیبایی بر صف لشگر دشمن تاخت و با لب تشنه و بدن خسته از کشته پشته می‌ساخت.
لشگریان دشمن از هر طرف او را تیر باران می‌کردند و از کثرت تیرهایی که بر چشمه‌های زره او نشست، سینه مبارکش چون پشت خارپشت شد. بنا بر روایتی از حضرت باقر علیه السلام - که خود در کربلا حضور داشت - بیش از سیصد و بیست جراحت بر بدن مبارک امام حسین علیه السلام وارد شد.

امام علیه السلام بر اثر جراحت‌های زیاد و تشنگی فراوان و ضعف و خستگی، توقف کرد تا لحظاتی استراحت کند. ناگهان یکی از سپاهیان دشمن، سنگی به سویش پرتاب کرد. آن سنگ به پیشانی امام اصابت کرد و خون بر صورت مبارکش جاری شد.

امام لباس خود را بالا زد تا چشم خود را از خون پاک کند که ناگاه تیری سه شعبه و زهرآلود، بر سینه‌اش نشست. در آن حال فرمود:« بسم الله و بالله و علی ملةِ رسول الله صلی الله علیه و آله» و آن گاه سر به آسمان بلند کرد و گفت:« ای خداوند من! تو می دانی که این گروه مردی را می کشتند که تنها پسر پیغمبر در روی زمین است.»
سپس دست برد و آن تیر را از پشت بیرون کشید و خون فواره زد.
آن گاه دست به زیر آن زخم گرفت و وقتی پر از خون شد، به آسمان پاشید و قطره‌ای از آن به زمین بازنگشت. دوباره دستش را از خون پر کرد و به سر و روی محاسن خود مالید و فرمود:« به همین صورت با جدم رسول خدا دیدار خواهم کرد و نام کشتگان خود را به او خواهم گفت.»در روز عاشورا پس از آن که امام حسین علیه السلام با زخم‌های فراوان بر زمین افتاد، هیچ‌یک از سپاهیان عمر سعد برای کشتن او پیش نیامدند. همه کراهت داشتند با دست خود، سر از تن امام جدا کنند.

عاقبت، شخصی سنگدل و بی‌رحم به نام مالک بن یسر نزدیک آمد و شمشیری بر سر امام فرود آورد. شمشیر، کلاهخود را شکافت، به سر مبارک امام رسید و خون از سر امام جاری شد. امام حسین علیه السلام به او فرمود:« دعا می‌کنم هرگز با آن دست غذا و آب نخوری! خدا تو را با ظالمان محشور گرداند!»
مالک کلاهخود امام را برداشت و برد.

در تاریخ چنین آمده است که بعد از آن، دستانش از کار افتاد و تا آخر عمر در فقر و تنگدستی به سر می‌برد.
عمر سعد فریاد زد:« وای بر شما! پیاده شوید و کار حسین را تمام کنید!»
در اینجا بود که شمر بن ذی الجوشن از اسب پیاده شد و بالای سر امام رفت. آن‌گاه شمشیر خود را بر گلوی شریف او فرود آورد و گفت:« به خدا من سر تو را جدا می‌کنم اما می‌دانم که تو پسر رسول خدا هستی و پدر و مادرت بهترین افراد زمین‌اند.»
سپس سر مقدس آن بزرگوار را از بدن جدا کرد.

امام رضا علیه السلام فرمود: ماه محرم ماهی بود که مردم جاهلیت جنگ و کشتار را در آن ماه حرام می دانستند. و این است جفایی که در حق ما شد: در این ماه خون خاندان ما را حلال دانستند، هتک حرمت ما کردند، زنان و فرزندان ما را اسیر نمودند، در خیمه‌های ما آتش افروختند، اموال ما را غارت کردند و حرمت رسول الله را زیر پا گذاشتند.
مصیبت روز شهادت امام حسین علیه السلام ( عاشورا ) دیده‌های ما را مجروح و اشک ما را جاری ساخته، عزیزان ما را خوار گردانده و زمین کربلا کرب و اندوه و بلا را برای ما تا روز قیامت به ارث گذاشته است. پس گریه‌کنندگان باید بر کسی چون حسین بگریند که گریه بر او به یقین گناهان بزرگ را فرو می‌ریزد.

 روزی امام صادق علیه السلام به یاد مصایب امام حسین علیه السلام افتاد و بسیار گریست. آن‌گاه سر برداشت و به اصحابش فرمود:«امام حسین علیه السلام می‌فرمود من کشته گریه و زاری‌ام*، و هر مومنی مرا یاد کند، گریان می‌گردد.»

روزی امام صادق علیه السلام به شاعری به نام ابوعماره فرمود:«چند بیت شعر در مرثیه حسین علیه السلام بخوان!»
ابوعماره شروع به خواندن کرد و امام گریست.
آن‌گاه فرمود:«همان گونه که با دوستان خود نوحه می‌کنید بخوان!»
ابوعماره شروع به نوحه‌خوانی کرد و صدای گریه بانوان خاندان امام نیز از پشت پرده بلند شد.
آن‌گاه امام فرمود:«هر کس شعری در مرثیه امام حسین علیه السلام بخواند و پنجاه نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می گردد، و هر کس سی نفر را بگریاند، بهشت بر او واجب می گردد و هر کس بیست نفر و هر کس ده نفر را و هر کس پنج نفر را و حتی یک نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می گردد. هر کس مرثیه بخواند و خود بگرید نیز بهشت بر او واجب می‌گردد و هر کس اشکش جاری نشود اما تباکی کند (یعنی وانمود کند گریه می‌کند) نیز بهشت بر او واجب می‌شود.»